شما‌ خیلی‌ گُلی‌ ولی‌ ما‌ باغچمون‌ دیگه‌ جا‌ نداره

+  دوشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۱  11:54 گیل دُخت |

اگر نبودم مرا در چیزهایی پیدا کنید که دوستشان داشتم.

در ماه در شکل انار ...

+  دوشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۱  7:38 گیل دُخت |

غم‌انگیز نیست انسان بودن؟

این حیوانِ پیوسته ناراضیِ معلق میان مرگ و زندگی.

+  یکشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۱  12:18 گیل دُخت |

مهم نیست چی باشه

اگه درسه، اگه کاره، اگه گیمه، اگه خوابه، اگه تفریح، اگه گردش

اگه واقعا بهت آرامش میده انجامش بده

خیالت راحت باشه که بیهوده نیس چون هدف این زندگی، رسیدن

به آرامشه.

+  شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۱  22:31 گیل دُخت |

بی بی میگه تو نون توی دریا بنداز

حالا ماهی ندونه

خدا که می دونه

نون دلتو بخور

خوبی پیش خدا گم نمیشه ..

+  جمعه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۱  13:11 گیل دُخت |

من خیلی هارو از تهِ ته دلم دوست دارم

ولی صمیمی شدن بلد نیستم،

یعنی اگه کسی نیاد سمتم تا آخر عمرم میشینم رو مبل

و بستنی میخورم و به این فکر میکنم که فلانی آدم خوبیه! همین.

+  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱  22:4 گیل دُخت |

‏«من آنقدر زیاد رویا بافته‌ام و کمتر زیسته‌ام،

که گاهی سه‌ساله‌ام. اما روز بعد اگر خوابی که دیده‌ام

محزون باشد سیصدساله‌ام؛ تو اینطور نیستی؟

در لحظاتی به نظرت نمی‌رسد که در آستانه‌ی آغاز زندگی

هستی و زمانی دیگر سنگینی چندین هزار قرن را روی دوش خود

حس نمی‌کنی؟»

+  سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱  17:48 گیل دُخت |

برای پرنده اهمیتی نداره که کسی به آوازش گوش میده یا نه،

اصلا حضور شنونده براش مهم نیست و برای بدست آوردن چیزی

آواز نمیخونه

اینکارو فقط برای شور و نشاط خودش انجام میده ..

بدون شک راه درست زندگی کردن همینه ..

+  یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱  21:10 گیل دُخت |

‏باز خدارو شکر ازون دخترایی نشدم که با ماشین میشه مخشونو زد🥲

+  یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱  20:19 گیل دُخت |

‏امیدوارم سال دیگه این موقع در به‌ در دنبال وسایل سفره

هفت‌سین باشم چون مغازه سماق و سمنو و سبزه فروشی توی

زاگرب نیست:))

+  یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱  9:40 گیل دُخت |

اینقدر رابطه هاتون رو تو فضای مجازی نمایش ندید!

یکم از عباس معروفی یاد بگیرید که گفت؛

دوسْت دارم ماهِ من و تو،

همیشه پشت ابر بماند

و هیچکس از عشق ما با خبر نشود…

آدم ها حسودند، زمانه بخیل است و دنیا عاشق کش است ..

+  شنبه بیستم اسفند ۱۴۰۱  20:12 گیل دُخت |

هم خودت ماهی، هم صورتت.

چجوری میتونی انقدر دوست داشتنی باشی؟!

+  شنبه بیستم اسفند ۱۴۰۱  18:56 گیل دُخت |

نشست تو ماشین دستاش می لرزید

بخاری رو روشن کردم، گفت: ابراهیم ماشینت بوی دریا میده!

گفتم: ماهی خریده بودم. گفت: ماهی مرده که بوی دریا نمیده!

گفتم: هر چیزی موقع مرگ، بوی اون جایی رو میده که دلتنگشه

گفت: من بمیرم بوی تورو میدم...

✍ سیامک تقی زاده

+  جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱  10:50 گیل دُخت |

فکر می‌کنید آدم از چه می‌میرد؟

از گرسنگی؟ از سیگار؟ از غصه؟! نه؛ آدم‌ از بی امیدی می‌میرد،

از اینکه هر روز صبح چشم هایش را باز کند و نداند چرا ..

+  جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱  0:11 گیل دُخت |

‏زندگی شمس رو می‌خونم یاد انسان قهرمان از نظر کیرکگور می‌افتم.

مثل «آدمی که بتواند در این جهان واقعا تنها بماند

آن آدم قهرمان است»

و غربت شمس که مولانا راجع بهش میگه «خود غریبی در جهان

چون شمس نیست»

هرجای ‌دیگه هر توصیفی که می‌کنه انگار یه اشاره به شمس تبریزی

می‌کنه.‏«من دریا می‌بینم مرکب من شده است.

اگر تو از منی یا من از توام درآ در این دریا؛

و اگر نه برو برِ مرغان خانگی.»

این راجع به شروع تجربه شخصی خودشه که با پدرشه و

نمی‌خوا‌د تو دایره خانواده و شیوخ اطراف خودش بمونه و تجربه

شخصی خودش رو شروع می‌کنه نه چیزی که تو خانقاه‌ها بهش

می‌گن. ‏یه جا می‌گه «مرا رساله محمد رسول‌الله سود ندارد.

مرا رسالهٔ خود باید. اگر هزار رساله بخوانم که تاریک‌تر شوم»

تاکیدش به تجربه شخصی در این حده که می‌گه تجربه شخصی من

برای من مفیدتر از قرآنیه که خدا به محمد گفته.

شبیه اون چیزیه که کیرکگور راجع به امر عینی و یا ایمان می‌گه.

+  چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱  12:29 گیل دُخت |

میگن زمان همه چیو درست می‌کنه

اما درستش اینه که زمان درد های جدیدی بهت میده

که قبلی رو فراموش می‌کنی و این چرخه تا ابد ادامه داره..

+  شنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۱  22:55 گیل دُخت |

وقتی‌که مُردم،

خاکسترمو بریزید تو کاغذ؛ سیگارش کنید، بدین دست کسی که

دوسش داشتم؛ تا سبز شم تو ریه هاش ..

+  جمعه دوازدهم اسفند ۱۴۰۱  10:43 گیل دُخت |

هرکه را مسخره کردیم، رسیدیم به او ..

+  شنبه ششم اسفند ۱۴۰۱  20:15 گیل دُخت |

حالمو اگه بپرسی

همونجوری که «نوری اصفهانی» توصیف می‌کنه:

چون بُت‌کده‌ی کهنه به نزدیکیِ کعبه..گویا که خدا خواسته آباد

نباشیم!

+  جمعه پنجم اسفند ۱۴۰۱  12:27 گیل دُخت |

‏دوست دارم تبدیل بشم به یک واژه‌ی بدون معنا، وسط یه کتاب

کهنه‌ی بدون مخاطب و تا ابد همونجا بمونم.

+  جمعه پنجم اسفند ۱۴۰۱  0:53 گیل دُخت |

‏متاسفانه خیلی به زیر ناخن آدم ها توجه میکنم و خیلی برام مهمه

که یه آدم زیر ناخنش‌در چه وضعیتی باشه

+  پنجشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۱  13:1 گیل دُخت |

‏در من مسافر غریبی در زیرگذر تئاتر شهر گم شده است.

+  پنجشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۱  12:7 گیل دُخت |