در این گوشه با پیراهن آبیام نشستهام. در پیراهن آبیام تو را دوست میدارم. در پیراهن آبیام منتظر تو هستم. تفالهی چای را از فنجان خالی میکنم. تو را دوست میدارم. روزنامه کهنهای را که روی این میز انداختهام به کناری میگذارم. به پشت پنجره میروم. در راه رفتن به سوی پنچره و در راه بازگشت به اتاق تو را دوست میدارم.
من به تو آغشتهام، سرشار از تو.
+ دوشنبه چهارم دی ۱۴۰۲ 19:28 گیل دُخت |