حال بد اگه واقعا بد باشه ازش به هیچی نمیتونی پناه ببری،
نه فیلم، نه سریال، نه گوشی، نه تفریح، نه هیچ سرگرمی دیگهای،
جوری یقهتو میگیره و لهت میکنه که حتی اگه درستم شی دیگه
هیچوقت اون آدم سابق نمیشی، دیگه هیچوقت اون من سابق
نمیشی، آره، حال بد اینجوریه
+ جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ 19:30 گیل دُخت |
بله آقای هدایت حق با شماست، قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر
اهمیت ندارد. سگ بشاشد روی قسمت و همه چیز.
+ جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ 19:25 گیل دُخت |
مرحوم ابوی از برف متنفر بود.
میگفت: «دنیا سیاه و سفید میشود. برف سرد است و رد زندگی
روی آن میماند». اما ما میدانستیم که بهانه میآورد و وقتی از برف
بدش آمده است که دوستانش را در شبی برفی اعدام کردهاند.
رد زندگی که نه، رد خون روی برف میماند. رد مرگ.
+ جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ 16:49 گیل دُخت |
غم اونه که مبدّل به خشم بشه. مابقی همه ش روضهست.
+ جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ 16:20 گیل دُخت |
باید برای زندگیم کاری کنم
میخوام یه کاری کنم عذاب وجدان منفعل بودن نداشته باشم.
نمیتونم با «من»ی که فقط تماشا میکنه زندگی کنم
+ جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ 16:17 گیل دُخت |
مادر مرا در سایهی سپیداری هدف قرار دادند
فرزندی که دلت نمیآمد او را ببوسی بر خاک افتاد.
# یوسف حایال اوغلو_ به قول بهرام بیضایی «ما همه جوان
میمیریم.».
+ جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ 16:15 گیل دُخت |
از پونزده سالگی به بعدم رو نفهمیدم چطور گذشت.
یعنی یک سری تصاویر گنگ و مبهم رو یادمه، ولی چیزی که بشه
بهش گفت “خاطره” نه.
+ پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۱ 10:52 گیل دُخت |
ولی من هیچکس رو به اندازهی تو، از دور بغل نکردم...
+ چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۱ 14:34 گیل دُخت |
بوسههای ما نه گزاف بود، نه دروغ بود
پناه بود در برف و بوران.
- احمدرضا احمدی.
+ چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۱ 14:31 گیل دُخت |
یه چیز بگم؟
دیگه حوصله واقعیت رو ندارم. بم دروغ بگید.
دروغهای خلاقانه. همه دروغهای قشنگ رو به حقیقت ترجیح
میدم. تا وقتی بدونم بام روراست نبودید میتونیم با هم دوست
بمونیم. به محض اینکه بخواید صادق باشید به مشکل میخوریم.
+ چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۱ 14:25 گیل دُخت |
آقای حمید سلیمی هم دوست داشتن رو اینجوری تعبير میکنن
که: کسی را بسیار دوست داشتن
یعنی از آرامشِ او مراقبت کردن ☘️🌱
+ سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۱ 23:24 گیل دُخت |
یه دیالوگ توی انیمه جوجوتسو بود میگفت
«میدونم خیلی سختی کشیدی، ولی بیشتر سختی کشیدن
باعث نمیشه حق با تو باشه».
راست می گفت حقیقتا..
+ پنجشنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۱ 19:33 گیل دُخت |
یادمه اون قدیم ندیما، وقتی مامانم با بابام قهر میکرد صبح
بابام دیگه یه لنگه جورابشو پیدا نمیکرد:)))
+ چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۱ 20:7 گیل دُخت |
کاش مثل شیر آب، شیر چایی داشتیم. تا کی هی قوری رو
بشورم، آب جوش بیارم، چایی دم کنم
و باز تکرار؟
+ چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۱ 19:43 گیل دُخت |
جدی بنظرم باید یه زندگی دیگه داشته باشیم تا بتونیم
چیزایی که دوست داشتیمو تجربه کنیم؛
رشته ی مورد علاقمون رو بخونیم، جاهایی که دوست
داشتیمو بریم، با دوستامون مسافرت بریم، خونهی مجردی
بخریم، پول کافی برای خریدن چیزای که میخواستیم رو به
دست بیاریم، عشق و علاقه ی که تو رویاهامون بود رو لمس
کنیم و چیزایی که همیشه حسرتشو داشتیم رو حداقل واسه
یه بار تجربه کنیم ..
+ یکشنبه هجدهم دی ۱۴۰۱ 11:42 گیل دُخت |
میدونی کیا دنیا رو تکون میدن؟ یاغیها.
اونی که تو علم یاغی بود و به چیزی که موجود بود، قانع
نشد. میتونست در آرامش یه زندگی گشاد طوری داشته باشه
ولی یاغی بود، سختی کشید و از آرامش خودش گذشت تا یه
چیز جدیدی پیدا کنه و فرصت کشف به خودش داد.
اونی که تو فلسفه یاغی بود و به افکار جدید فکر کرد؛ اونی
که به یه طرز فکر جدیدی میرسه میدونه این شرایط واسه
خود انسان هم چقدر سخته، چه برسه به اینکه بیاد تو جامعه
مطرح کنه.
اونی که آزاد بود و آزادی خواست و جلوی ظلم سر خم نکرد و
باعث ایجاد تفکر آزادیخواهانه در مغز انسانها شد و این
شجاعت رو به بقیه آدمها داد تا حقشونو بخوان.
اونی که تو عشق یاغی بود و باعث شد حالتهای جدیدی از
احساس در عشق به وجود بیاد.
هر چند خودش یا پارتنرش شاید عذاب کشیده باشن ولی
باعث شناخت زیر و بمهای یک رابطه عاشقانه برای نسلهای
بعدی شد.
ما مدیون آدمهای یاغی تاریخیم.
اگه یاغی نبودن و میخواستن همون وضعی که داشتن رو
حفظ کنن، الان این تمدن وجود نداشت.
+ جمعه شانزدهم دی ۱۴۰۱ 15:14 گیل دُخت |
نارنج هم واقعا جالبه رو هرچی میچکونی بهتر میشه کاش
میشد رو بدبختیام نارنج بچکونم
+ جمعه شانزدهم دی ۱۴۰۱ 15:12 گیل دُخت |
اگر افسانهٔ سیزیف، سفر دوزخ دانته و کاپیتالیسم رو با هم
ترکیب کنی، محصولش میشه زندگی من.
صبح تا شب، دور از خونه و همهچیز، باید از روی جبر یک کار
بیهوده رو تکرار کنم و پول بیارزشی در بیارم تا بتونم به
حیاتم توی جهنم ادامه بدم.
+ پنجشنبه هشتم دی ۱۴۰۱ 13:51 گیل دُخت |
میدونی یه حقیقتی وجود داره که پول به تنهایی تعیینکننده
راه زندگیته؛
وقتی پول داری راه زندگیتو خودت مشخص میکنی،
اما وقتی پول نداری، آدمی واست تصمیم میگیره که توی
خونهش داری زندگی میکنی!
+ پنجشنبه هشتم دی ۱۴۰۱ 11:15 گیل دُخت |
حالا از زخم های خود
بر عرصهٔ خاک چکه میکنیم؛
شاید بعدها مجددا از دلِ زمین جوشیدیم ..
+ پنجشنبه هشتم دی ۱۴۰۱ 11:12 گیل دُخت |
شوهر دختر عموم بوتیک داره
دیشب یه مشتری رفته ۳میلیون خرید کرده بعد گفته خودم
کارت میکشم ،
کارتو کشیده از قبل یه رسید ۳میلیونی داشته همونو میده
بهش میگه درسته؟ اونم میگه آره طرفم بدون پرداخت هیچ
پولی میذاره میره. تو این اوضاع خراب اقلا خودمون به
همدیگه رحم کنیم و بیوجدان نباشیم
+ جمعه دوم دی ۱۴۰۱ 12:6 گیل دُخت |
یه جا نوشته بود اگه یه مزاحم هر روز سر یه ساعتی بهت
زنگ بزنه، بعد از مدتی یه روز زنگ نزنه جای خالیشو حس
میکنی چه بسا دلت هم براش تنگ میشه،
خلاصه که اسم هرچیزی رو دوست داشتن و عشق نذارید ..
+ جمعه دوم دی ۱۴۰۱ 1:33 گیل دُخت |
خارجیها از گردش تو پاریس و ونیز ذوق میکنن، ما از وصل
شدن فیلترشکن.
+ پنجشنبه یکم دی ۱۴۰۱ 0:13 گیل دُخت |