یاد اون حرف جناب‌خان تو خندوانه افتادم که میگفت:

رامبد این دل کجای آدمه؟

مثلا گردن آدم دیدی یه موقع میگیره؟ یه دیفلوفناکی، یه

پیروکسیکامی یه ‌چیزی میزنی ول میکنه،

یا مثلا دندونت تیر میکشه، ژلوفن میخوری آروم میگیره.

این دل کجاس که بعضی وقتا یجوری میگیره که نه ژلوفن، نه

پیروکسیکام، نه نوافن، نه رانیتیدین نمیتونه خوبش کنه؟

+  پنجشنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۱  14:39 گیل دُخت |

به زودی مرگ سراغ ما می‌آید؛ ای کاش زندگی هم آمده بود..

+  چهارشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۱  14:15 گیل دُخت |

تو به این معصومی.. تشنه لب، آرومی.. غرق عطرِ گلبرگ.. تو

چقدر خانومی.. کودکانه غمگین.. بی بهانه شادی.. از درختت

پیداست.. که چقد آبادی.. همه هر روز اینجا.. از گُلات رد می

شن.. آدمای خوبم.. این روزا بد می شن.. توی این دنیایی.. که

بَرات زندونه.. جای تو اینجا نیست.. جات توی گلدونه..

غرورمو ببخش.. حضورمو ببخش.. منم یه عابرم.. عبورمو

ببخش...


+  دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۱  19:17 گیل دُخت |

دیگه واقعا نمیدونم باید چیکار کنم،

نمیدونم چطور روانم رو آروم کنم، هر طرف رو نگاه میکنم

بدبختی روی سرم آوار میشه،

هیچ روزنه ای برای ورود نور نیست، تا چشم کار میکنه ظلمت

و سیاهی مطلق.

+  شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱  12:26 گیل دُخت |

جوری تلاش کن اونی که یه روز بِلاکت کرده بعدا تو گوگل

سِرچِت کنه!

+  شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱  10:28 گیل دُخت |

غمگین بودن خیلی عجیبه. مثلا داری با خودت فکر میکنی

آقا این پیتزا چقدر خوبه.. چه طعم بهشتی داره..

سی ثانیه بعد میگی کاش هیچوقت وجود نداشتم

+  جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۱  16:20 گیل دُخت |

طبق مشاهداتی که داشتم، دخترایی که زیر بغلشون سیاهه

وقتی میخوان عکس بگیرن و زیر بغلشون معلومه، موهاشونو

میریزن روش😂

+  جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۱  15:25 گیل دُخت |

این دماغ انقد بزرگه که دیگه دماغ من نیست... من کوچیکشم

یعنی اون یه موجود کاملا مستقله که من یه زائده گوشتی

کوچیک اطراف اون محسوب میشم😊

+  جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۱  14:20 گیل دُخت |

وقتی بچه بودم

بزرگترها رو میدیدم

و همیشه فکر میکردم این ها بزرگترند و هیچ موقع اشتباه

نمیکنند و تقریبا اکثر بزرگتر های خانواده رو به عنوان نمونه‌ای

که یک ادم بزرگ اشتباه نمیکند قبول داشتم

الان که ادم بزرگ شدم

دارم میبینم همشون از همون موقع تا الان سراسر در اشتباه و

تکرار اشتباهند

+  جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۱  12:14 گیل دُخت |

بهم میگید آدم غمگینی ام. چیکار کنیم برات؟

پول، پول حالمو خوب میکنه. شماره کارت میدم برام پول

بزنید. والا

+  جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۱  0:47 گیل دُخت |

هیچ خبر خوبی وجود نداره. هیج نقطه روشنی نیست،

احساس میکنم هر شور و اشتیاقی در هر زمینه‌ای که تو

وجودم بوده مرده.

خاکسترش به شکل فکر نکردن به آینده و چند ساعت خندیدن

با آدمای نزدیکم باقی مونده بود که همونم دیگه آخراشه. هیچ

نقطه روشنی وجود نداره

+  جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۱  0:45 گیل دُخت |

شمارت و پاک کردم.

عکسات و پاک کردم.

شات و چتا رو پاک کردم.

فکر کردن بهتو حذف کردم.

تلفن زدنامونو حذف کردم.

پیام دادنامونو حذف کردم.

جای خالیتو حذف کردم.

دیگه خط خوردی، پاک شدی، حذف شدی!

شدی یه خاطره لا به لای اشتباهات زندگیم.

شدی یه خاطره ته ته ته قلبم که سالی یه بار بهش سر میزنم!

تو شدی همونی که قرار نبود بشه.

تو شدی یه دوست داشتنِ اشتباه!

حالا بگرد ببین کی تو این دنیای بی رحم بیشتر از من دوستت

داشت، ترجیحت میداد ، میخواستت.

+  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۱  22:38 گیل دُخت |

من تو زندگیم یه گزینه دارم دقیقا مثل اینستا unfollow

نمیکنم فقط mute میکنم..

هستناااا ولی دیگه نمیبینمشون به نظرم این قشنگترین گزینه‌ی

زندگیمه!

+  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۱  13:15 گیل دُخت |

بستگی به جمعش و آدماش داره وگرنه من توی بعضی از جمعا

ساکت یه جا میشینم و مدام صفحه ی گوشیم و ساعتو چک

میکنم.. توی بعضی از جمعا و بین بعضی از آدما هم انگار یه

نفر دیگه ام راجب همه چی حرف میزنم؛

بلند بلند میخندم و اصلا یادم میره که گوشی دارم و این همش

بستگی به خودشون داره:)))

+  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۱  10:24 گیل دُخت |

تاحالا با دوست صمیمتون سر یه کار مشترک بودید؟ اگه

نبودید تبریک میگم چون ما سر 8روز اخراج‌ شدیم.

+  چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۱  21:40 گیل دُخت |

‏گلابی خیلی میوه مظلومیه، نه ازش تعریف می‌شه، نه ازش

عکس می‌گیرن، نه کسی فقط به هدف گلابی میره میوه

فروشی، از لحاظ روحی خیلی گلابی‌ام:))

+  چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۱  21:39 گیل دُخت |

دقیقا اونجام که هیدن میگه:

گیج و ویج تو یه دایره میچرخم مثله پرگار دستامو سفت

بگیر چون الان لبه پرتگاهم ..

+  چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۱  21:35 گیل دُخت |

تعریف انسان نجس تو ذهن من آدمیه که وقتی براش یه کاری

میکنی، در جواب میگه:

"مگه من ازت خواسته بودم؟ میخواستی انجام ندی" ..

+  چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۱  21:33 گیل دُخت |

شازده کوچولو گفت: وفاداری یعنی چی؟

روباه جواب داد: یعنی اگه توو سیاره‌ات یه گل دیگه بود، تو

عاشق گُلِ خودت باشی.

+  چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۱  21:32 گیل دُخت |

اسپانیایی‌ها وقتی میخوان به یه نفر بگن تو نیمه‌ی گمشده‌ی

منی، میگن: res mi media naranja

یعنی:«تو پرتقال منی.»

چقدر جذاب :))

+  چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۱  21:31 گیل دُخت |

کاش فردا قرار بود از مدرسه ببرنمون اردو و منم رضایت نامه

مو امضا شده گذاشته بودم روی کیفم و از هیجان خوابم

نمیبرد :)

+  جمعه هجدهم شهریور ۱۴۰۱  21:16 گیل دُخت |

واسه ديدن ستاره، ماهتو از دست نده! آسمون شباي بي‌ستاره

زياد داره ..

+  جمعه هجدهم شهریور ۱۴۰۱  17:38 گیل دُخت |

از من میشنوین انقد زود کات نکنین با هم

بمونید با همون یه ‌نفر،

اونقد دربارهٔ همه‌چی صحبت کنید تا قلقِ همدیگه ‌رو یاد

بگیرید، کنار هم پیشرفت کنید،

از همدیگه آدمِ ایده‌آل بسازید؛ دوره‌ی تعویضِ آدما تموم شده؛

آدمِ ایده‌آل پیدا کردنی نیست، ساختنیه.

+  جمعه هجدهم شهریور ۱۴۰۱  12:52 گیل دُخت |

من خیلی شبیه یونگ‌پوم، نقشه‌های بی‌نقصی دارم ولی موقع

عملی کردنشون میرینم.😂

+  پنجشنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۱  15:57 گیل دُخت |

این حرفی که امروز شنیدم واقعا درسته، میگفت; اونی که

میخواد خودکشی کنه نمیخواد بمیره،

بیشتر میخواد که یه جور دیگه زندگی کنه، یه جای دیگه، با یه

شرایط دیگه.

+  پنجشنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۱  14:55 گیل دُخت |

اینکه آدم مجبوره روزی دو سه وعده غذا درست کنه بخوره

هم مسخرست،

مثل مار و اینا باید ماهی یه وعده غذا میخوردیم تا ماه دیگه.

+  چهارشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۱  18:0 گیل دُخت |

‏خدا وقتی منو آفرید به فرشته‌هاش گفت این تو ماشین هر

طرف نشست آفتاب از همون طرف بتابه🤦‍♀️

+  چهارشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۱  17:54 گیل دُخت |

من تنهایی بزرگ شدم؛

تنهایی درس خوندم؛ تنهایی کار کردم؛

تنهایی پایِ همه چی وایسادم و تنهایی دردامو داد زدم و

تنهایی شبای سختمو صبح کردم؛

پس منو نه دیگه میشه تنها گذاشت و نه میشه از این تنها تر

کرد!

من سالهاست که تنهایی کنار همه ی این تنهایی ها وایسادم!

+  سه شنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۱  18:59 گیل دُخت |

شایع چه خوب گفت:

محلِ ما ستاره نداشت

آدمای بدونِ آرزو پشت دراش بودن

منم عادی بود عقده برام

اما باز یادمه هر شب تا صبح نگران بودم!

+  سه شنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۱  18:57 گیل دُخت |

اوکی اصلا تمام تلاشم رو کردم و از ایران خارج شدم و زندگی

جدید برای خودم ساختم.

ایران از من جدا میشه؟ خیر. غیر ایرانی میشم؟ خیر.

هویت کاملا مستقل میتونم داشته باشم؟ خیر.

آسیب هایی که اینجا دیدم زخمش از روحم پاک میشه؟ خیر.

+  شنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۱  18:32 گیل دُخت |