می گف سایفون یه بد همیشگیه، درسته بده ولی همیشه هست
و ناامیدت نمیکنه. اگه اکسپرس زید باشه سایفون شوهره😂
+ چهارشنبه سی ام آذر ۱۴۰۱ 11:5 گیل دُخت |
هوا یجور آلوده س نفس میکشی دهنت مزه مینیبوس میگیره😷
+ یکشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۱ 15:13 گیل دُخت |
اگر نتوانم با تو قهوه بنوشم
کافهها به چه کار میآیند
اگر نتوانم بی هدف با تو پرسه بزنم
خیابانها به چه کار میآیند
اگر نتوانم بی هراس نامت را در گلو بگردانم
کلمات به چه کار میآیند
و اگر نتوانم فریاد بزنم دوستت دارم
دهانم به چه کار میآید؟!
+ جمعه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۱ 23:47 گیل دُخت |
تو خونه مامان بزرگت دو لپی هم غذا بخوری باز بهت میگه
چرا تعارف میکنی بخور دیگه؛
چجوری بهش بگیم مامان به خدا من یه روز میام اینجا یکی
دو کیلو چاق میشم🤤
+ جمعه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۱ 22:21 گیل دُخت |
زندگیمون شده؛
اشکال نداره، از هیچی که بهتره ..
+ جمعه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۱ 18:23 گیل دُخت |
روزها کتاب میخوانم
چای میخورم
به تو فکر میکنم..
فیلم میبینم
سینما میروم
تلفنهای کاریام را جواب میدهم،
به تو فکر میکنم..
قدم میزنم
خرید میکنم
برای دخترِ کوچکِ همسایه دست تکان میدهم،
به تو فکر میکنم...
پشت ترافیک گُل میخرم
به تو فکر میکنم...
شبها اما فقط به تو فکر میکنم ..
+ پنجشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۱ 22:7 گیل دُخت |
بخدا من بی معرفت نیستم،
فقط بی حوصله ام.یعنی ممکنه شما صمیمی ترین و عزیز ترین
رفیقم باشی ولی تا چند هفته حال و حوصله سراغ گرفتن ازت
رو نداشته باشم،
بدون اینکه ذره ای از دوست داشتنم کم بشه.
+ پنجشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۱ 22:4 گیل دُخت |
تنها چیزی که دارم تو زندگیم احساس تنهاییه؛
انگار اعماق یه اقیانوس بزرگم, متاسفانه هیشکی نمیتونه از
اعماق اقیانوس کسی رو نجات بده.
+ پنجشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۱ 20:25 گیل دُخت |
لولا الانثى
لأغلق بائع الورد دكانه…
اگر زن وجود نداشت گلفروش در مغازهاش رو میبست ..
+ پنجشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۱ 17:0 گیل دُخت |
بیاید یاد بگیریم آدما رو همراه با علایقی که دارن دوست
داشته باشیم، حتی اگه علایقشون علایق ما نباشه..
خودخواه نباشیم!
+ پنجشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۱ 1:40 گیل دُخت |
همون طور که دُو مادر ورزش هاس! دروغ هم مادر خلاف
هاس ..
+ پنجشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۱ 1:39 گیل دُخت |
خداوندا
از ما که گذشت ولی از این به بعد دانشی به جوانان بده که
فرق بین لذت از جوانی و ریدن تو آینده شونو بفهمن :(
+ پنجشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۱ 1:38 گیل دُخت |
يك نفر برايم كافيست تا هر روز شگفت زده ام كند؛
چنان كه انگار انساني بي بديلم. با شور و شوق تمام حرف
هايم را بشنود؛
كلماتم را بخواند؛ چنان كه انگار شعر هستند.
✍🏼 احمد خالد توفيق
+ پنجشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۱ 1:33 گیل دُخت |
یه جمله معروف هست که میگه:
آدم رو اگه بندازی تو دریا ماهی میشه و اگه بندازی تو بیابون
مار میشه...
آدمها عادت میکنن
یکی به بدبختی، یکی به تنهایی...
پس سعی کنید به چیزای خوب عادت کنید وگرنه خیلی چیزا
رو از دست میدین!
+ پنجشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۱ 1:30 گیل دُخت |
از یاد تو مقداری سردرد باقی ماند و مشتی ناسزا که هر روز
نثار خودم میکنم.
+ چهارشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۱ 22:17 گیل دُخت |
منِ عزیزم!
برای همه روزایی که گریه کردی و بعدش، بلند شدی و ادامه
دادی چون مجبور بودی، از ته قلبم ممنونم :)
+ چهارشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۱ 13:52 گیل دُخت |
توان درک حال این روزهام رو ندارم.
نمیدونم غمه، خشمه، ترسه، استیصاله، یأسه، افسردگیه چیه.
انگار همهشون هست و هیچ کدومشون نیست.
+ یکشنبه بیستم آذر ۱۴۰۱ 16:22 گیل دُخت |
این شعر قطعا در وصف نسل ما سروده شده:
" عمری دگر بباید بعد از وفات ما را
کین عمر طی نمودیم، اندر امیدواری "
+ یکشنبه بیستم آذر ۱۴۰۱ 15:24 گیل دُخت |
خدایا یه بارم که شده منو خوشحال کن، شاید خودتم خوشت اومد
+ شنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۱ 18:2 گیل دُخت |
این روزامون به قدری سیاه و غمگینه که آدم باید این شعر
سعدى رو مدام با خودش بگه:
از چه میترسى دگر بعد از سیاهى رنگ نیست ..
+ شنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۱ 17:53 گیل دُخت |
نامه ای به خودم:
الان فقط تورو دارم مراقبم باش…!
+ شنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۱ 7:14 گیل دُخت |
زندگی اینجوریه که یا خودت باید مثل اسب کار کنی تا پول
دربیاری و استقلال و حقِ تصمیمگیری بخری واسه خودت،
یا دیگران مثل یهاسب افسار زندگیتو میگیرن دستشون =))
+ شنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۱ 7:12 گیل دُخت |
ولی یادت باشه تو یه آدم شاد و خوشحال رو به این روز
انداختی ..
+ جمعه هجدهم آذر ۱۴۰۱ 18:27 گیل دُخت |
و تو بالاخره شبی به خانهات باز خواهی گشت.
مثل ماهی به رودخانه
یا که خواب، به پِلک های خسته ..
+ پنجشنبه هفدهم آذر ۱۴۰۱ 0:53 گیل دُخت |
یکی از تعاریف آدم باشعور این میتونه باشه که درک کنه چقدر
گرفتاری و رو مخت نره،
مخصوصا اونایی که هی مسیج میدن یا زنگ میزنن و توقع
دارن هر روز حالشون رو بپرسی ..😏😏
+ چهارشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۱ 23:45 گیل دُخت |
به مادرم گفتم: دعام کن مامان. از اون دعا محکما...
هنوز هم مثل بچگیها همین حرف را میزنم.
مثل وقتی که میخواستم معلمی نیاید یا امتحان نگیرد. `از
اون دعا محکما.`
هنوز هم ایمان محکمی به دعاهای مادرم دارم. ایمان محکمی
به مادرم.
+ چهارشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۱ 21:18 گیل دُخت |
مثل لباس پهن شده روي بند رخت
با باد در نبرد و گلاويز گيره ام ..
✍🏼 اميد صباغنو
+ چهارشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۱ 20:43 گیل دُخت |
اه چقدر غر میزنم برم تو طبیعت یوگا کار کنم
کتاب بیشعوری رو بخونم و اشعار شاملو رو حفظ کنم شاید
انرژیهای مثبت کیهان کمک کرد این وام چهارصد میلیون
تومنی جور شد🙄
+ چهارشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۱ 17:28 گیل دُخت |
They will miss you the day they realize there is
no one like you. Remember that.
روزی که بفهمند هیچکس مثل تو نیست دلتنگت خواهند شد.
این را یادت باشد ..
+ چهارشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۱ 17:26 گیل دُخت |
Anyone can give up; it is the easiest thing in the
world to do. But to hold it together when
everyone would expect you to fall apart, now that
is true strength.
هر کسی می تواند تسلیم شود.
این ساده ترین کار در جهان است.
اما نگه داشتن خودت تو زمانی که همه انتظار دارند از هم
بپاشید، قدرت واقعی است.
+ چهارشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۱ 15:46 گیل دُخت |