‏هرچی که از زندگیم گذشت‌ رو از دور نگاه می‌کنم برای من

همه‌چی موقتی بوده.

خانواده، خونه، کار، عشق، دوستی، هم‌راهی، هم‌صحبتی. به

معنی کلمه، آواره. از خونه‌ای به خونه‌ی دیگه، مکان‌های موقت،

زمان‌های پاره‌پاره، دوستی‌هایی با تاریخ انقضاء، عشق‌های

بریده‌ بریده، همراه‌های گم‌شده.

من بیشتر از توانم فرسوده و گسسته‌ ام.

+  دوشنبه سی ام آبان ۱۴۰۱  15:25 گیل دُخت |

‏نسل قبل ما زندگی کرد، نسل بعد ما هم زندگی میکنه.

ما جوونیمون سوخت و تنها بودیم و موندیم و میریم که اونم

عب نداره،

حداقل ایندگان اینجوری نشن.

+  پنجشنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۱  17:31 گیل دُخت |

یکی ‏رفت لیسانس عمران از یه دانشگاه خوب تهران گرفت

اومد بیرون موفق به پول درآوردن نشد،

رفت ارشدشو گرفت اومد بیرون موفق نشد،

رفت سراغ کار آزاد اونجا هم موفق نشد، الان زده تو کار

برگزاری همایش‌های موفقیت و بالاخره موفق شد

+  پنجشنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۱  16:38 گیل دُخت |

کسی را دوست داشتن یعنی از او حمایت کردن؛

در کلام و در رفتار،

در شادمانی و در اندوه.

کسی را دوست داشتن،

یعنی از آرامشِ او مراقبت کردن.

به همین سادگی،

و البته به همین سختی. ..

+  سه شنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۱  17:39 گیل دُخت |

من اونی که پدر مادرم میخواستن نشدم، توقع داری اونی بشم

که تو میخوای؟

+  دوشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۱  13:59 گیل دُخت |

‏اینقدر مهربون و ساده ایم

که اگه کسی از چشممون بیفته، برمیداریم یه فوتش میکنیم و

میذاریم سر جاش ..

+  دوشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۱  13:57 گیل دُخت |

‏هر چند وقت يكبار چك كنيد ببنيد شبيه اونى كه مسخرش

ميكرديد نشده باشيد.

+  یکشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۱  16:24 گیل دُخت |

ولی ما واسه این همه غمگین بودن خیلی جوونیم ..

+  یکشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۱  15:44 گیل دُخت |

‏ما شادی خواستیم، شما عزا

ما علم خواستیم، شما دین

ما دانشمند خواستیم، شما فقیه

ما پیشرفت خواستیم، شما ارتجاع

ما ملّت خواستیم، شما امّت

ما زنِ آزاد خواستیم، شما ناموسِ مطیع

هرآنچه ماخواستیم شما نخواستید وهرچه شما خواستید ما

نخواستیم.

+  یکشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۱  14:58 گیل دُخت |

‏میخوام از خودم تشکر کنم

برای اینکه اگه جایی تو زندگیم یه درصد امکان اینو داشتم که

برینم، ریدم!

+  جمعه بیستم آبان ۱۴۰۱  11:46 گیل دُخت |

اجتناب از مشکلات

مثل پنهان کردن آشغالها زیر فرش است!

باید مواجه شد، در هر لحظه با هر مشکلی...

+  پنجشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۱  15:58 گیل دُخت |

معذرت خواهی باید پر سرو صدا باشه به همون اندازه که بی

احترامی کرده بودی...

+  چهارشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۱  21:34 گیل دُخت |

ای کاش

ای کاش، آدمی وطنش را

مثل بنفشه ها

(در جعبه های خاک)

يک روز می توانست

هم راه خويشتن ببرد

هر کجا که خواست.. در روشنای باران.. در آفتاب پاک ..

+  چهارشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۱  19:47 گیل دُخت |

میبینی نبودنت ریخته کف حیاط

هرچی جارو میکشم

با برگای زرد چسبیده به موزاییک ها

تو اصن حالیت میشه پاییز که میاد گونی گونی دلتنگی از زیر

زمین خونه ی ما برمیداره و میره ..

+  چهارشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۱  19:45 گیل دُخت |

ما انسان ها واقعا چقد قوی هستیم که هر روز غم بیرون

اومدن از زیر پتو رو تحمل میکنیم و به زندگی عادیمون ادامه

میدیم ..

+ وی _ عاشقِ_ پتو_ است :))

+  چهارشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۱  19:42 گیل دُخت |

‏من از دو تا چیز متنفرم واقعاً.

اعتماد به نفس نداشتن آدمای لایق، باهوش و فهمیده. و از اون

طرف اعتماد به نفس نفرت‌انگیز احمق‌ها و متوهم‌ها.

+  چهارشنبه یازدهم آبان ۱۴۰۱  13:49 گیل دُخت |

عجیب است که گناهانِ خودِ ما خیلی کمتر شرورانه به‌ نظر

می‌آیند تا گناهان دیگران.

تصوّر می‌کنم دلیلش این است که ما تمام شرایطی را که سبب

وقوع گناهان ما شده است، می‌دانیم و بنابراین موفق میشویم

که همان گناهی را که نمی‌توانیم بر سایرین ببخشاییم، بر خود

ببخشیم.

+  چهارشنبه یازدهم آبان ۱۴۰۱  13:27 گیل دُخت |

یه جا خوندم که:

‏« إنّ الله إذا أراد أن يجمع بين قلبين سيجمع بينهما ولو كان

بينهما مداد السماوات والأرض »

یعنی؛

اگه خدا بخواد دو قلب را نصیب همدیگه کنه، این‌ کار رو

می‌کنه؛ حتی اگه به‌ اندازه‌ی مسافت زمین تا آسمان بینشون

فاصله باشه ..

+  سه شنبه دهم آبان ۱۴۰۱  17:3 گیل دُخت |

دوستت دارم و تو گاو‌ تر از این حرفایی که بیام مستقیم بهت

بگم ..

+  یکشنبه هشتم آبان ۱۴۰۱  16:44 گیل دُخت |

هیچکسی با تنهایی حال نمیکنه، ‏

اونیم که تنهاست و میبینید حالش خوبه، داره با یه آدم تو

دلش زندگی میکنه

+  جمعه ششم آبان ۱۴۰۱  8:22 گیل دُخت |

‏احساس میکنم یک مجموعه «ذوق» در من مرده که هر کدوم

شون میتونست یک زندگی رو سرپا نگه داره ..

+  پنجشنبه پنجم آبان ۱۴۰۱  23:31 گیل دُخت |

‏من بابام هیچوقت قربون صدقه از زبونش نمیفته،

حتی وقتی میخواد دعوام کنه

،مثلا گُل بابا داری چه غلطی میکنی یا یبار دیروقت بود زنگ

زده بود میگفت سلام نفس بابا، کدوم گوری هستی دقیقا؟. هر

سری هم فیوز میپرونم و برام عجیبه :)

+  چهارشنبه چهارم آبان ۱۴۰۱  13:21 گیل دُخت |

‏من زیر خط فقر نیستم اسکایلر، من خودِ فقرم.

+  سه شنبه سوم آبان ۱۴۰۱  16:49 گیل دُخت |

«غمگینت خواهند کرد، بسیار هم غمگین، آن وقت حتما مرا به

خاطر خواهی آورد!»

+  دوشنبه دوم آبان ۱۴۰۱  12:57 گیل دُخت |