هر روز از میان بقایای متعفن رؤیاهای خویش عبور می‌کنم و با وقاحتی ناگزیر، تظاهر می‌کنم هنوز شراره‌ای نحیف در ژرفای وجودم تقلا می‌کند؛ حال آنکه سال‌هاست آنچه در من نفس می‌کشد، چیزی جز استمرار احتضار نیست، بماند. من در انبوهی از رؤیاهای نافرجام فرو افتادم؛ رؤیاهایی که از ازل، مقصدی در تقدیرشان نوشته نشده بود و تنها ژرفای سقوط را امتداد بخشیدند.

+  پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۵  17:41 گیل دُخت |