احتمالا همین چیزی که هستم خوبه. دیگه بهش فکر نمی‌کنم. واقعا دوست داشتم یه کار مهم برای جهان انجام بدم ولی نشد، نتونستم. اولش جهان برای من، تمام وسعت زمین بود، ولی رفته رفته ازش کم شد، جهانم آب رفت. بعدا به خودم گفتم اشکالی نداره، حالا کل مردم دنیا رو هم نجات ندادم، ندادم. شهر رو هم نجات ندادم؛ ندادم. یکی دو نفر رو که می‌تونم؟ نه؟ نه. اونم نتونستم. الان دارم تلاش می‌کنم لااقل خودم رو نجات بدم. بله. من دارم خودم رو نجات میدم. این بود کار مهم من در زندگی.

+  دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵  9:12 گیل دُخت |