به صورت کلی و تقریبا دیگه هیچ آدمی رو نمی‌فهمم. علاوه بر نفهمیدن خودم، مصیبت نفهمیدن و سر در نیاوردن از حرف‌ها و رفتارهای بقیه آدم‌ها هم به رنج‌هام اضافه شده‌. شبیه قطره بارانی که آهن را نمی‌فهمد _علی‌رغم میل باطنی‌م_ واقعا و حقیقتا و عملا آدم را نمی‌فهمم.

+  شنبه دهم مرداد ۱۴۰۵  12:36 گیل دُخت |